شعری از هوشنگ ابتهاج
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند / به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند
یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی کند / کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار / دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
دل خراب من دگر خراب تر نمی شود / که خنجر غمت از این خراب تر نمی زند
گذرگهی است پر ستم که اندرو به غیر غم / یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات / برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند
نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست / اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند
+ نوشته شده در شنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 16:36 توسط Borna
|
سلام دوستان به وبلاگم خوش اومدین امیدوارم لذت ببرید فقط خواهشا نظر یادتون نره.از دور میبوسمتون